العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
66
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
يا ابه ! العطش قد قتلنى ، و ثقل الحديد اجهدنى . يعنى پدر جان ! عطش مرا كشت و سنگينى آهن مرا دچار رنج نموده است آيا براى بدست آوردن يك جرعهء آب راهى هست كه من بوسيلهء آشاميدن آن قوى شوم و بر دشمنان مسلط شوم ؟ امام حسين پس از اينكه گريه كرد فرمود : اى پسر عزيزم بر محمّد و على بن ابى طالب و من ناگوار است كه تو ايشان را به يارى خود بخوانى و جواب تو را ندهند . تو استغاثه كنى و بداد تو نرسند . اى پسر عزيزم هات لسانك يعنى زبان خود را بياور ! سپس زبان وى را مكيد و انگشتر خود را به او داد و فرمود : آن را در دهان خود بگذار و متوجه قتال با دشمن خود شو . زيرا من اميدوارم امروز را شب نكنى تا اينكه جدت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله تو را با جرعهء كاملى سيراب كند كه بعد از آن تشنه نشوى . حضرت على اكبر عليه السلام برگشت براى قتال با دشمنان و اين رجز را خواند : 1 - الحرب قد بانت لها الحقائق * و ظهرت من بعدها مصادق 2 - و اللَّه رب العرش لا نفارق * جمعوكم او تغمد البوارق 1 - يعنى حقا كه حقايق حرب واضح شد و نمونههائى براى حقايق قتال ظاهر گرديد . 2 - به آن خدائى كه پروردگار عرش است ما از شما مفارقت نمىكنيم مگر اينكه شمشيرهاى درخشنده را غلاف كنيد . وى همچنان مشغول قتال بود تا تعداد دويست نفر را بقتل رسانيد . سپس منقذ بن مرّهء عبدى ضربتى بر فرق مباركش زد كه وى را از پاى در آورد و ما بقى لشكر نيز آن حضرت را هدف شمشيرهاى خود قرار دادند . پس از اين جريان دست به گردن اسب خود در آورد و اسبش او را به طرف لشكر دشمن برد و دشمنان بدن وى را قطعه قطعه كردند . هنگامى كه روح مباركش به حلق مقدسش رسيد با صداى بلند فرمود :